ناگفته

HTML tutorial

وضعیت سفید

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۱ ب.ظ

امیر با چتر به استقبال شیرین رفت.

شیرین چترِ امیر را پس زد.

امیر، درمانده به رفتنِ شیرین خیره شد.

بعد، مضطرب، نشانِ محبت خود را توی کیف شیرین گذاشت.

امیر، با خاطری مملو از پشیمانی و شوق به سمت خانه رفت...

  • حسین مداحی

نظرات (۴)

  • محمدرضا مهدیزاده
  • امیرم واقعاً یه چیزیش میشد ! 
    پاسخ:
    آره دیوانه بود.
    یاد یه یادداشت از لیا وطن‌‌دوست افتادم با خوندنش :)
    پاسخ:
    نمیشناسم!
  • راهی به سوی نور
  • آخی....من عاشق این سریال بودم..
    پاسخ:
    همه عاشق این سریالن
    صدبار ازین خانه برین بام برفتید  یکبار ازین بام به آسمان برآیید 
    نازنین زیباى من!  تا آسمانى شدن ما و خصوصاً من، راهِ زیادیست. یا بیا اصلاً یک پله به عقب برگردیم  اصلا مسیر آسمان این جهنم درّه اى نیست که من مى روم. در متون کهن آمده که روزگارى خواهد آمد که هر دینار و درهمى بت خواهد شد و "همچون من هایى" به سجودش خواهند نشست. 
    ما امپراطوران سرزمین بلاهتیم، و با استمرارِ این حکومت، بر این بلاهت اصرار میکنیم.  ما نه دوست داشتن بلدیم و نه "دوست داشتن" میفهمیم. عاشقى ندیده ایم که عاشق شویم. عاشقی این نیست که من مجنون تو شوم و تو لیلى. تو وارث عشق فرهاد شوى و من سارقِ بی قرارى هاى شیرین. من همهء عاشقانه ها را خوانده ام. کلیات خمسه را دوره کرده ام. در لیلی و مجنون، آن دیوانهء مفلوک، لیلى را که مى یابد آنقد دق الباب میکند که جانش بیرون میزند، هربار لیلى میپرسد که "سیاهى کیستى"؟ و مجنون هربار خیلى لاتى میگوید "منمِ"، اما دریغ از گشایش. تا اینکه روزى مجنون در جواب این سوال که "کیستى؟" میگوید: "تویى".  پایان قشنگیست. نه؟ 
    پذیرفته شدن عاشق توسط معشوق خیلى جذاب است. خواننده به مقصودش مى رسد و عقده اش گشوده میشود. به قول ارسطو به کاتارسیس میرسى.  اما نظامى دروغ مى گوید. راه عاشقى را اشتباه نشان میدهد. راه عاشقى این نیست. لیلى بودن خوب است، مجنون بودن هم همینطور؛  اما این راهش نیست. ما را سر کار گذاشته اند با این اراجیف.  باور کن اما که على راه بهترى را رفته.  او نوک پیکانِ خواسته اش به آسمان است. میانبر نمیزند. نتوورک مارکتینگ و حذف واسطه نمى کند. او زهرا را بخاطر و علت خدا دوست دارد. او معمارى واقعیست. انقدر محکم کارى مى کند که مو لاى درز کارش نرود. سنگ نماى این خانه را با پیچ و رول پلاک نمیبندد. آنقدر ملاط و سیمانش را محکم کرده که کار به هیچ چفت و بستى نمى رسد. او خدارا واسطه میکند و قوامِ عشقش از آسمان مى آید. اما لیلى و مجنون را با پیاز داغ زنده نگه داشته اند، زبرا ذات داستان چرند است.
    على عشقش را با داربست نگه نمیدارد. ما عشق على را ندیده ایم که عاشق شویم. مارا با شیرین و فردهاد و لیلى و مجنون طرارانه، اوسکول کرده اند. خب؛ تو منشین منتظر بر در که این خانه دو در دارد.   شک ندارم که علت جدایى و بى دوام بودن عشق ها صرفاً حذف خداست. اینکه چشم و ابروى معشوق، دل و دینِ عاشق ننه مرده را به تاراج میبرد و عاشق مثل سگ گرسنه، تمام شهر را به دنبال این معشوقش بو میکشد. این فحش خار و مادر به عشق است. یک بى شرفىِ شیک و کادو پیچ شده.  على اما میداند تمام عزت ها از آن خداست و جایى که خدا نباشد، ابلیس هست. 
    نازنینم، تو خودت معجزهء قرنى،  ولى باید باور کنیم که فقط با خدا میشود به عشق عزت داد. راه دیگرى هم نیست.  انسان خدا را اگر بازى ندهد، به محضِ سوتِ شروع بازى خواهد باخت. همان ابتدا. ابلیس اجازه نخواهد داد کنار زمین خودت را حتا گرم کنى.  من امروز فهمیدم باید تورا آسمانى عاشق شوم. تو پشت بامم شوى تا به آسمان خیز کنم. و اگر قابل بدانى، شانه هایم نردبان تو باشند.  نه که فقط از خدا بخواهمت و والسلام؛  عشق تو نباید به پرستش برسد، که اگر برسد، من همان کافرى خواهم بود که ابراهیمیان بتش را خواهد شکست.  خدا بخشنده است. در این نامه به تو قول میدهم دیگر تو پرستش نخواهى شد.  بیا کمى هم خداپرست باشیم.  خدا توبه کنندگان را دوست دارد.  خدا اگر زندگى در عشقت را به من بیاموزد، مردن در عشقت را خودم خواهم آموخت. خدا کسى را سر کار نمیگذارد. خدا مهربان است، یار عاشقان است، دل ما جوان است.
     

    #نامه_شماره_بیست_و_پنجم  #لیاوطندوست
    پاسخ:
    خیلی خوب بود.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی