ناگفته

HTML tutorial

من مایه رنج تو هستم؛ راست میگویی!

پنجشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۰۶ ق.ظ

فکرش را بکن.

همین امشب عزرائیل بیاید و بنشیند روی سینه ام و بگوید بیا! بعد مرا با خودش ببرد و دیگر برنگردم.

کسی که بیشترین غصه را خواهد خورد مادرم خواهد بود. بعد کمی خواهرهایم. بعدش کمی برادرهایم و بعد کمی رفقایم.

آن پسرک ترازویی هم که هفته پیش گفت ۵۷ کیلو شده ام و کاهش پنج کیلویی وزنم طی یک ماه اخیر را به رخم کشید هم اگر بفهمد کمی غصه خواهد خورد.

شاید حتی فروشنده ای که امروز ازش یک جگر منجمد خریدم هم غصه بخورد.

اما تو...

تو هرگز غصه نخواهی خورد. شاید با خودت بگویی آخیش! آن پسرک موبور بالاخره مرد.

بعد با خیال راحت بروی و شروع کنی به دیدن یک سریال جدید هالیوودی. احتمالا موقع دیدن سریال یک لیوان نوشیدنی گرم هم کنار دستت بگذاری.

بعد دیگر حتی یک لحظه هم به من فکر نمیکنی.

پایان غم انگیزی می شود برای زندگی یک جوان. یک پایان خیلی بد.

  • حسین مداحی

نظرات (۳)

ایشالله که حالا حالا ها زنده باشی.
ولی خب وقتش که بشه، دیگه غم نباید خورد. شتر و اینا... فعلا قربون صدقۀ مادرت برو. بعدش زن بگیر. بعدش عزرائیل خودش هماهنگ میکنه با بالایی.
پاسخ:
برا ما که فرقی نداره.
مث ارسطو کسی تو علی آباد به من زن نمیده
چه حرفیه :| دور از جون.
پاسخ:
پیش میاد دیگه
  • حـــــ ـمــیـد
  • چقدر صادقانه چقدر ساده و چقدر موثر بود این نوشته
    از همون دو خط اول به بعد زبان حال خودم شد 
    واقعا ادبیات یک هنر موثره 
    در تخصص من نیست اما هرچه گشتیم نبود مثل دو خط نوشته که مارو بگیره ببره تو دنیای خودش
    مرسی!
    پاسخ:
    قربون شما. متشکر

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی