ناگفته

HTML tutorial
ناگفته

لطفا خاموش دنبال نـــکنید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

مرده و حرفش

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۶ ب.ظ

امروز یکی از بچه های جغرافیا مرد.

قیافه اش برایم خیلی آشنا بود. زیاد توی خوابگاه دیده بودم. بعد یکهو یاد مادرش افتادم. بیچاره... من خوب میدانم داغ جوان یعنی چی. داغ نوجوان را هم میدانم یعنی چی. کمر آدم را میشکند. واقعا بد است. توی همین فکرها بودم که یاد یک خاطره با امیرحسین افتادم. یک روز که خیلی کوچک بودیم. با هم توی خیابان در حال قدم زدن بودیم که یکهو یک موسی کو تقی آمد و نشست جلویمان. ما بهش میگوییم موسی کو تقی شما را نمیدانم. بعد امیرحسین گیر داد که کفترچاهی است! من خب میدانستم و گیر دادم که موسی کو تقی ست! بحث کشید به شرط و با هم ۵۰۰ تومان شرط بستیم. وقتی امدیم خانه از مادرش پرسیدم اینهایی که می ایستند جلوی ادم و بزنی شان هم فرار نمیکنند چی هستند. مادرش گفت موسی کو تقی.

بعد داستان شرط را برای مادرش تعریف کرد. مادرش گفت خب شرط بستی باید بدی دیگه. مرده و حرفش.

مادرش ما را برای شرط بستن مواخذه نکرد و هیچی نگفت. من از آن موقع دیگر هیچوقت شرط نبستم ولی همیشه روی حرفم ایستاده ام.

حالا هم میدانم امیرحسین دارد به من فکر میکند و میگوید∶ دایی این بارم میتونی روی حرفت واستی. مطمئنم

  • حسین مداحی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی