ناگفته

HTML tutorial
ناگفته

لطفا خاموش دنبال نـــکنید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

فرار از بیرجند - تنها تنها

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۴ ق.ظ

نمیدانم فیلم «من یک افسانه ام» را دیده اید یا نه؛ اگر ندیده اید ببینید تا بفهمید که چرا من یک افسانه ام!

همان هفته اول که آمدم بیرجند، یک گربه توی خیابان به من گفت تو یک افسانه ای و من همانجا افسانه بودنم را کشف کردم. البته آن گربه هم واقعا یک افسانه بود. اینجا حتی پشه ها هم یک افسانه اند!

به احتمال زیاد شما تا به حال هیچ آخر هفته ای را در بیرجند تجربه نکردید؛ ولی اگر تجربه کرده اید شما هم یک افسانه اید! اگر اینطور است بروید با افسانه بودنتان حال کنید و برای بچه محل هایتان تعریف کنید. بعد اگر احیانا یک بچه محلی دارید که او هم یک آخر هفته در بیرجند بوده شک نکنید خودِ خودش هم یک افسانه است. اصلا میخواهم بگویم بیرجند آخر هفته ها خودش یک افسانه است!

من قبل از اینکه به این شهر بیایم واقعا یک افسانه نبودم. احتمالا بقیه هم قبل از ورود به این شهر یک افسانه نبوده اند. افسانه بودن درست از زمانی شروع میشود که یک آخر هفته توی این شهر را تجربه کنید. زمانی که ساعت یازده ظهر از خواب بیدار میشوید و با خودتان میگویید «بس است! این زندگی نکبت بار باید یک جا به پایان برسد» و بعد می روید و دست و صورت تان را میشویید و تصمیم میگیرید برای اولین بار از خوابگاه بزنید بیرون و بروید یک جایی که یک بادی به کله تان بخورد و هوایی تازه کنید. ولی همانجا توی دستشویی موقع شستن صورت تان یکهو به آینه خیره میشوید و یک لعنت نثار خودتان میکنید و بعد زیر لب میگویید «واقعا شهر قحطی بود؟». بعد میروید یک غذایی میخورید و بعدتر هم دوباره میخوابید تا شب.

حالا شاید باورتان نشود ولی زندگی نود درصد دانشجوهای اینجا واقعا و واقعا به همین منوال میگذرد.

بگذارید برایتان اینطور بگویم که اطراف بیرجند هیچ چیز دیدنی ای برای دیدن ندارد. یعنی اینکه مثلا یک خانواده بخواهد آخر هفته را در بیرون شهر بگذراند و این خبرها اصلا نیست! یک ذره کوه خشک و بی آب و علف دارد که در و دیوار اتاق به آنها شرف دارند.

این احتمال که ممکن است یک خانواده آخر هفته را در کنار اقوامش بگذراند را هم بگذارید درِ کوزه آبش را بخورید که قدتان بلند تر شود. یعنی واقعا شما فکر کرده اید اهالیِ محترم و عزیز بیرجند آخر هفته ها میروند منزل اقوام و خیابان ها را شلوغ میکنند؟! به هیچ وجه من الوجوه!

از خانواده ها که بگذریم اینجا حتی جوانها هم آخر هفته نمیروند بیرون دور دور! بچه ها و نوجوان ها هم توی کوچه بازی نمی کنند. اینجا کل مردم خیلی زودتر از دانشجوها به یک سری نتایج رسیده اند و ترجیح میدهند جمعه تا ساعت یازده ظهر بخوابند و بعد ناهار بخورند و باز تا شب بخوابند.

اگر بخواهم عمق فاجعه را برایتان بشکافم باید بگویم که حتی گربه های این شهر هم زودتر از دانشجوها به یک سری نتایج رسیده اند و آخر هفته را بیشتر به استراحت می پردازند!

تنها چیزی که یک روز آخر هفته من در خیابان های بیرجند دیدم یک پشه بود که احتمالا از فرط گرسنگی آمده بود سر سطل آشغال نشسته بود.

حالا شاید خوب بدانید که من چرا واقعا یک افسانه ام!

-----------------------------------

پ.ن: من یک افسانه ام داستان دانشمندی ست که بعد از زامبی شدن کل مردم شهر، تنها توی شهر میماند و برای درمان ویروس میکوشد...

نظرات (۱)

به طرز غریبی همدردی دارم...✋✋
پاسخ:
چقدر غریب؟!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی