ناگفته

HTML tutorial
ناگفته

لطفا خاموش دنبال نـــکنید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

سفرنامه آذربایجان - کشفِ برره

جمعه, ۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ق.ظ

تصمیم‌مان بر آن شد که با وجود همین شرایط کمی توی مشگین‌شهر بگردیم و غر نزنیم و بعد برویم کلیبر. می‌خواستیم تاکسی بگیریم که یک ماشین خلافِ جاده مثل بتمن آمد جلویمان نگه داشت. حدس می‌زنید که بود؟! اشتباه حدس زدید... همان راننده‌ای بود که یاسین شماره‌اش را گرفته بود. اصلا نفهمیدیم که چطور ما را پیدا کرد و چطور یکهو پیچید جلویمان و ما را سوار کرد و برد به سمت پل معلق و پارک جنگلیِ مشگین‌شهر.

با توصیفاتی که از مشگین‌شهر شنیده بودیم، طبیعتا باید جای زیبایی می‌بود ولی هرچه بیشتر توی شهر پیش‌ می‌رفتیم به این نکته بیشتر پی می‌بردیم که مشگین‌شهر نسخۀ دوم برره است! نه زیبایی خاصی داشت، نه زیبایی عام! اصلا شهر زیبایی نبود که هیچ، تقریبا می‌توان گفت شهر زشتی بود. تنها امیدوار بودیم که آن منطقه پل معلق و پارک جنگلی منطقۀ زیبایی باشد که وقتی به آن منطقه رسیدیم، این امید هم تا حدودی ناامید شد.

راستش را بخواهید پل معلق بزرگ و عجیبی بود. ولی واقعا معلق نبود و به قولِ تِد به هزار جا وصل بود. ما تصورمان این بود که مثل این فیلم‌های تخیلی یک پل معلق چوبی است و وسط پل یکی از چوب‌های کف پایمان می‌شکند و بعد می‌افتیم تهِ دره. ولی خب خورد تو ذوق‌مان و با پل معلق مدرنی مواجه شدیم که خیلی بزرگ بود و دورش حصار کشیده بودند و برای ورود بهش پول می‌خواستند. پارک جنگلی هم که واقعا پارک جنگلی نبود. همان زیر پل، توی دره درخت در آمده بود و سرسبز بود. همان‌جا برای اینکه کمتر احساس ضایع شدن بهمان دست بدهد چندتا عکس گرفتیم و بعد از آن منطقه آمدیم بیرون و نشستیم کنار خیابان و دوباره جلسه تصمیم گیری برگزار کردیم. ببینید

راه‌های مختلفی وجود داشت؛ ما می‌توانستیم برویم چشمه‌های آب گرم مشگین‌شهر را هم ببینیم و بعد شب را همانجا توی چادرِ لاکچریِ شصت هزار تومانی‌مان بخوابیم و فردایش به سمت کلیبر حرکت کنیم. هم می‌توانستیم مثل مرد بگوییم غلط کردیم و بعد به سمتِ کلیبر حرکت کنیم و هم...

تصمیم نهایی بر آن شد که به صورت هیچهایک به کلیبر برسیم. ولی خب اینکه ما هیچهایکِرهای خوبی بودیم یا نه هم مسئله بود و به خاطرِ همین مسئله از ترمینال سوار تاکسی شدیم و به سمتِ اَهَر حرکت کردیم. از آنجایی که بعضی وقت‌ها برنامه‌ها به هم می‌ریزد راننده با ما حال کرد و گفت تا خودِ کلیبر می‌رساند ما را.

راننده آدم باحالی بود. گاهی با بچه‌ها شوخی میکرد و ضمن اینکه به من چشمک می‌زد مثلا می‌خواست تِد را سرکار بگذارد. البته که ما سه نفر تیزتر از آن بودیم که بشود سرکارمان گذاشت ولی خب در کل آدم جالبی بود. از روی شوخی یک سوال می‌پرسید و می‌خواست از تِد هم یک جواب ساده‌لوح‌ انگیزناک بگیرد و بعد بهش بخندد؛ ولی تِد هم اسیرش نمی‌شد و یک جواب تیز و برنده می‌داد که بیچاره ضایع می‌شد و از آخر خوب فهمید که نمی‌تواند ما را سرکار بگذارد.

می‌گفت تبریزی‌ها آدم‌های خسیسی هستند. ولی وقتی از علی برایش گفتیم گفت این علی حتما یا تبریزی نیست و یا اگر تبریزی است باز هم تبریزی نیست. یک جور خیلی عجیبی اعتقاد داشت که علی تبریزی نیست و فردی با این مشخصات نمی‌تواند تبریزی باشد! بگذریم...

البته که اعتمادِ بی‌جا به منصور و بی‌برنامگی و غیره و غیره همه دست به دست هم دادند تا هزینۀ هنگفتی از ما هدر رود و یک روز زمان از دست بدهیم، ولی با این حال قبل از غروب به کلیبر رسیدیم. راننده ما را جلوی پارکِ بذشهرِ کلیبر پیاده کرد و رفت به سلامت.

به محضِ ورود به کلیبر اصلا یک حسِ خوبی بهمان دست داد. پیش‌ خودمان گفتیم این دیگر خودش است. اصلِ جنس را یافته بودیم و در پوست خودمان نمی‌گنجیدیم؛ پوست کم آورده بودیم که درش بگنجیم! یک شهرِ تا حدودی شرجی، سرسبز و تمیز و البته شیب‌دار. صدای جیرجیرک‌ها درست مثل جنگل می‌پیچید.

با آن وضعیت حال می‌داد توی آن پارک بخوابیم و سه نفری شروع کردیم به برپا کردن چادر.



پ.ن: قطعا مشگین شهر ممکنه از نظر خیلی ها شهر خیلی خوبی باشه و اصلا و ابدا قصد توهین به هیچ شهر و مردمی رو ندارم. مردم مشگین شهر هم مثل همه مردم ایران قطعا مردم خوبی هستند و اگرچه باهاشون برخورد زیادی نداشتیم به این موضوع اطمینان دارم. سعی میشه توی این سفرنامه نکته های طنز ریزی هم به کار برده بشه که تمام تلاشم اینه که کسی به دل نگیره و اگر در مورد مشگین شهر نکته هایی رو نوشتم فقط به این خاطر بوده و اینکه واقعا مشگین شهر، شهر توریستی ای نبود. همین.

نظرات (۳)

مشکین از شهرهای استان اردبیله.
با توجه به پی‌نوشت و تاییدش باید بگم واقعا مشکین شهر، شهر توریستی باحالی نیست فک کنم حین سفرتون اینو به تد گفتم.
خوبه تو اهر توقف نکردین وگرنه کویر آذربایجان رو هم مشاهده میکردین. 
به من باشه میگم خود تبریز بهتر از شهرهای کوچیکشه.
پاسخ:
اره.
واقعا شهر توریستیِ خوبی نبود. ولی خب به ما اینجوری گفتن و ما هم اعتماد کردیم دیگه. وای بر ما.
اهر رد شدیم و واقعا دیدیم که چقدر خشک بود. البته به سمتِ کلیبر که می رفتیم هی سرسبز تر میشد.
به نظر من کلیبر واقعا خوب بود.
خوبه برای تفریح فقط :)

پاسخ:
فکر نمیکنم بازم.
  • رضا `پسر از جنس پدر`
  • یعنی کلیبر رو باید به سفر هام اضافه کنم ؟ از طبیعت داخل کلیبر هم بنویس کجاهاش رفتی و جاهای دیدنی .
    پاسخ:
    عجله نداشته باش مرد جوان!
    از کلیبر هم خواهم نوشت و جاهایی که رفتیم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی