ناگفته

HTML tutorial
ناگفته

لطفا خاموش دنبال نـــکنید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

سفرنامه آذربایجان - چادری دارم خوشکله

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۶ ب.ظ

اینکه آدم برود تبریز و کوفته تبریزی نخورد خیلی ظلم است؛ برای همین تصمیم گرفتیم برویم و یک کوفته تبریزی بزنیم بر بدن. همانجا خیلی اکشن یک دربست گرفتیم و گفتیم ما را ببرد یک جایی که بشود کوفته تبریزی خورد. چشم‌تان روز بد نبیند ولی آن ظلم بر ما وارد شد و ما هرچه گشتیم کوفته تبریزی پیدا نکردیم. از دلایلش این بود که دیگر یک کم برای کوفته تبریزی دیر شده بود و تابستان بودن هم شاید یکی از دیگر دلایل پیدا نکردنش بود. گزینۀ بعدی یک آبگوشتِ «made in Tabriz » بود و در عین حیرتِ همگان ظلم همچنان بر ما وارد میشد و آبگوشت هم پیدا نشد! از عمده دلایل پیدا نشدن آبگوشت این بود که آبگوشت بیشتر ظهر، برای بازاریان سرو میشد و شب‌ها معمولا آبگوشت نمی‌پختند. همان‌طور توی بازار کمی پیاده راه رفتیم و بعد غمگین و شکست خورده تصمیم گرفتیم که یک خاک دیگری بر سرمان بریزیم. باز هم یک دربست گرفتیم و رفتیم به همان محلۀ میارمیار تا شاید آنجا آبگوشت یا کوفته پیدا کنیم. شهر تقریبا تعطیل شده بود. توی کوچه‌ها با ماشین راه می‌رفتیم که نظرمان برگشت و به پیشنهاد راننده به یک ساندویچیِ لاکچری هدایت شدیم. یک ساندویچیِ لاکچری کنار یک خیابان که تقریبا هیچ مغازۀ دیگری در آن دور و بر نبود. باد شدیدا می‌وزید و ما توی پیاده‌رو کنار خیابان شلوغ نشسته بودیم. کباب ترکیِ خفن و خوشمزه‌ای را همراه با یک سس تند و خیلی شیک زدیم بر بدن.

شام را که خوردیم، همان‌طور پیاده در طول خیابان راه رفتیم به سمتِ آب‌انار فروشی‌ای که چشم‌مان توی راه بهش خورده بود. حدودا یک ربع توی آن هوای دل‌انگیز و بادخیز پیاده‌روی کردیم تا رسیدیم به آب‌انار فروشی. نشستیم و یک آب‌انار سرخ هم زدیم بر بدن. سنگین و خسته یک اسنپ گرفتیم و به سمت مهمانپذیر راه افتادیم. علی هم رفت خانۀ‌شان. شب را با یک خواب دلنشین، خیلی زود به صبح رساندیم.

چشم‌هایم را که باز کردم، خورشید خیلی بالا آمده بود. آن دو جوان هم در خواب غفلت به سر می‌بردند و در خودشان گره خورده بودند. بیدارشان کردم و به شروع فعالیت روزانه توصیه!

هر دویشان خیلی خسته بودند. نگاهی به هردویشان انداختم. کمی بهشان لبخند زدم و گفتم «دوستان! تبریز تموم شد! بریم برای ادامه‌ش!» هردویشان یک حالت عجیبی گرفتند که انگار قرار است نقشۀ حملۀ چریکی به مقر سازمان ملل را بریزند. به صورت غیر علنی در مورد برنامۀ‌مان برای چند روز آینده بحث کردیم. تِد تنها خواسته‌اش این بود که فقط یک شب توی طبیعت بخوابد. یاسین هم فقط میخواست یک جای بکر را ببیند که تا به حال نظیرش را کسی ندیده. من اما همۀ جوانب را در نظر می‌گرفتم. بعد از کمی بحث و فکر برنامۀ کلی را ریختیم و بلند شدیم و بساط‌مان را جمع کردیم.

در اولین اقدام، برای جامۀ عمل پوشاندن به خواستۀ تِد، قصد خریدن یک چادر مسافرتی کردیم. خیلی سریع توی دیوار گشتیم و به همان سرعت یک پیشنهاد شکار و عجیب را یافتیم. یک چادر مسافرتی دوازده نفره را به قیمت شصت هزار تومان پیدا کردیم. سریعا به شخص فروشنده زنگ زدم و آدرس را گرفتم تا قبل از رسیدن بقیه مشتری‌ها برویم چادر را بخریم. قبل از همه چیز رفتیم و با مهمانپذیر تصفیه حساب کردیم. بعد از همه چیز رفتیم بیرون و بعد یکهو دیدیم به طرز معمولی گرسنه هستیم. همین شد که سیب‌زمینی و تخم‌مرغ آب‌پز‌های کنار خیابان را هم تجربه کردیم و تجربۀ دلچسبی بود. در مرحلۀ بعدی، با استفاده از نرم افزار «نقشه همراه تبریز» مسیر اتوبوسی تا مقصد را پیدا کردیم و رفتیم ایستگاه اتوبوس. این راننده‌های مهربان و عجیب همینکه می‌فهمیدند ما گردشگر هستیم بیخیال هزینه می‌شدند و اصلا هزینه نمی‌گرفتند.

نزدیک ظهر بود و ما به خانۀ فروشنده رسیدیم. چادر را دیدیم و پسندیدیم و خیلی سریع خریدیمش. مقصد بعدی کلیبر بود و اینکه چطور به کلیبر برسیم برایمان شده بود مسئله و راه‌های پاسخگویی متنوعی به این مسئله وجود داشت.

نظرات (۴)

یاد اون ویستون افتادم😂
پاسخ:
جومونگ و اینا؟
خوشگل یا خوشکل ؟
پاسخ:
خوشگِل یعنی گِل و سرشتش خوشه! خوشکِل یعنی کِلش خوشه. خخخخخخ
فرقی نداره. جفتش سه تاست.
من الان اب انار میخوام چه کار کنم؟ ادرسو میدونی دیگه بفرست در خونه مون
پاسخ:
بذار اتفاقا همین الان داشتم بهت فکر میکردم. خخخ.
این قسمت فقط بخور بخور بوداا:)))
پاسخ:
جدی؟ متن رو یادم نمیاد و حسش نیست باز بخونم! خخخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی