ناگفته

HTML tutorial
ناگفته

لطفا خاموش دنبال نـــکنید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

سفرنامه آذربایجان - شخصِ منفور صهیونیست منش

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۱۳ ق.ظ

بنای شهرداری تبریز را شنیده بودیم ولی اینکه آنجا موزه‌ هم دارد را نه! برای همین مثل سه تا بچۀ مودب سرمان را انداختیم پایین صاف رفتیم قسمت اداریِ بنای شهرداری که یکهو شهردار آمد جلویمان را گرفت و هدایت مان کرد به قسمت موزه و یک نمایشگاه مخوفِ زیرزمینی. وقتی رفتیم توی نمایشگاه دیدیم واقعا بهمان خوش نمی‌گذرد و سریع آمدیم بیرون و رفتیم ادامۀ موزه. یک دور کامل دور ساختمان زدیم و برگشتیم همان جای اولمان و موزه را یافتیم.

    

موزه البته بیشتر شبیه مجلس پاتختی دختر ناصرالدین شاه بود. پر بود از قاشق چنگال‌هایی که قدمت‌شان خیلی سال بود! یک تالار بود مخصوص عکس شهردارهای مختلف تبریز از اول تا کنون. یک تالار مخصوص شهدای تبریز و حوزه دفاع مقدس بود. از همه جذاب‌تر تالار فرش در طبقۀ فوقانی ساختمان بود. یک تالار بزرگ از انواع و اقسام فرش‌ها که دیدن‌شان اصلا خالی از لطف نبود.

    

با صبر و حوصلۀ تمام یاور موزۀ شهرداری را استاد کردیم و زدیم بیرون. موزۀ آذربایجان چیزی بود که تعریفش را شنیده بودیم و سریع رفتیم سمتش. راستش را بخواهید در موزۀ آذربایجان به جز یک اسکلت خانم محترم دیگر هیچ چیز نظرم را جلب نکرد. حتی تالار فرش طبقۀ فوقانی‌اش؛ چون بهترش را در موزه شهرداری دیده بودیم. تنها جایی که کمی هیجان بهمان تزریق شد آنجا بود که تیم محافظت موزه به جرم سوار شدن بر مجسمه‌های سنگی بهمان تیراندازی می‌کرد و ما هم از تیرهایشان جاخالی می‌دادیم. واقعا زندگی با وجود همین سادگی‌ها قشنگ است!

    

موزه آذربایجان را تمام کردیم و نرفتیم مسجد کبود. چرا؟ چون به باورمان که وحدت ادیان بود لطمه میزد! کجای دنیا دیده‌اید برای ورود به مسجد پول بگیرند؟ واقعا دیگران دربارۀ ما مسلمان‌ها چه فکر می‌کنند؟ این سوالات را از خودمان هِی پرسیدیم و یکهو خودمان را توی مسافرخانه یافتیم. یک ساعتی استراحت کردیم. ساعت حدودا پنج یا شش بود که علی هم آمد و بهمان ملحق شد. کمی نشستیم و فکر کردیم دیدیم چای خون‌مان کم شده. لذا برای صرف چای عصرانه راهیِ کافه‌های محلۀ میارمیار شدیم. نفری دو استکان چای دبش زدیم بر بدن و بعد یک گیم‌نت همان حوالی یافتیم و هوس پی‌اِس به سرمان زد.

بدون اغراق بخواهم بگویم؛ رژیم منحوس و منفور صهیونیستی به فلسطینیان آنقدر ظلم روا نداشته که این تِد به برادر کوچکترش! فکرش را بکنید پسر بیچاره را صبح تا شب با اختلاف ده یازده گل میبرد و روی او تمرین می‌کند و می‌آید برای ما کُری می‌خواند. میخواهم توجیهی برای این مسئله بیاورم که نامرد تک تک بازی‌ها را برد. یک بازی از من و دو بازی از یاسین. علی هم بندۀ خدا یک بازی به یاسین باخت و دو بازی به من. خیلی عصبی بلند شدم که پی‌اِس را حساب کنم که علی شبیه بتمن پرید و به ترکی به اپراتور گیم‌نت گفت از ما پول نگیرد. خیلی ناجوانمردانه پی‌اِس را هم حساب کرد. اصلا از وقتی علی وارد زندگیِ ما سه نفر شد زندگی‌مان رنگ و بوی دیگری گرفته بود. بعد با وجود این مهمان‌نوازیِ بی‌نظیر همیشه در صدد عذرخواهی از ما بابت کمی‌ها و کاستی‌ها هم بود.

دلمان یکهو هوس کرد که فضا را تلطیف کنیم و سری به فضای فرهنگیِ شهر تبریز بزنیم و این فضا را هم مثل فضای تاریخی و مذهبی و اجتماعی و اقتصادی تبریز لمس کنیم. پس قصد باغ کتاب کردیم و طی یک حرکت خیلی فرهنگی و فاخر به باغ کتاب سر زدیم. حالا که فکر میکنم می‌بینم چقدر حیف شد یک کتاب از آنجا نخریدم. انگار تکه‌ای از وجودم آنجا جا ماند اصلا! ولی واقعا از فضای ادبی فاصله گرفته بودم و کتاب‌های آنجا هم غالبا ادبی بودند. بچه‌ها نفری یک کتاب خریدند و آمدیم بیرون.

هوا گرگ و میش شده بود باد بی‌نظیری می‌وزید. جان می‌داد برای یک شام دلچسبِ تبریزی و دوغ محلی و از این قبیل داستان‌های دهن آب انداز!

نظرات (۲)

خوش به حالتون
  • © زهـــــرا خســـروی
  • من خودم عاشقِ خونه های قدیمی شم، کاش موزه قاجار هم میرفتید خیلی باصفاست اسم دیگش خانه امیرنظام گروسی، یا اون سه خونه معروف که شدن دانشکده معماری ، محشرن:)
    من خودم موزه آذربایجان زیاد دوست نداشتم !
    پاسخ:
    نشد دیگه. یادم نیست چرا نرفتیم!
    ولی خب خانه کمپانی رو زیاد میدیدیم! هی میخواستیم بریم ولی خب جام جهانی بود گفتیم حتما الان داره برا تیم ملی کشورش بازی میکنه کمپانی. برای همون نرفتیم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی