ناگفته

HTML tutorial
ناگفته

لطفا خاموش دنبال نـــکنید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

عصر بود و تا شب وقت بسیار بود. شروع کردیم به چرخیدن توی شهر و گشتن دنبال یک سوغاتیِ لاکچری که درخورِ خانوادۀ تِد باشد. ولی خب از آنجا که ما خیلی خوش‌شانس هستیم توی مشهد زندگی می‌کنیم و مشهد هم چیزی که زیاد دارد سوغاتی! اصلا هیچی به هیچی؛ آخر هم برگشتیم سر خانۀ اول‌مان و به همان نبات و سوهان‌های دم حرم که با وجود اینکه دم دستی‌ترین گزینه هستند، چیزی از لاکچری بودنشان کم نمی‌شود، راضی شدیم.

سوغاتی‌ها را خریدیم و بعد آمدیم سمت حرم و وسایل را سپردیم به امانت‌داری حرم و رفتیم داخل و زیارت کردیم و بعدش هم آمدیم بیرون. هوا داشت کم کم تاریک‌ می‌شد و ما هم کم کم گرسنه. همان نزدیکی‌های حرم در خیابان نواب صفوی یک رستوران سنتی را میشناختم و با یاسین رفتیم و یک استکان چای و بعدش هم یک شام مفصل زدیم بر بدن و بعد حرکت کردیم سمت ترمینال. وقتی به ترمینال رسیدیم هوا کاملا تاریک شده بود. سوداگران بلیط یکی یکی به سمت‌مان می‌آمدند و هرکدام‌شان به گونه‌ای میخواستند ما را از آن خودشان کنند.

من از همان آدم‌هایی هستم که به محض دیدن آب گل‌آلود سریع شنا می‌کنم...چی؟ از پشت صحنه اشاره می‌کنند ماهی گرفتن درست است... بگذریم؛ به خاطر همین خاصیت در مواقع خلوتیِ جاده‌ها تا جایی که می‌توانم هزینۀ سفر را کاهش می‌دهم. بعضی اوقات هم که شلوغ است و نمی‌شود تخفیف گرفت با اکراه به سفر می‌روم.

بعضی از اتوبوس‌داران را هرچقدر هم چپ و راست کنی نمی‌شود تخفیف گرفت ازشان. در عوض بعضی از آن‌ها جوری به آدم تخفیف می‌دهند که آدم دلش نمی‌آید اصلا از آن‌ها بلیط نخرد! من شاید می‌توانستم با آن شرکت کمی بیشتر صحبت کنم و تا چهل درصد تخفیف بگیرم، ولی با این شرکت که حرف زدم همان اول کاری بیست و پنج درصد تخفیفِ ناز داد و دلم جوری ریخت که حتی با دیدن دختر همسایۀ شماره 248 ساعتِ 12 هم نمی‌ریخت!

نوبتی کشیک وسایل را دادیم و نوبتی به دستشویی رفتیم و کمی کتاب خواندیم تا زمان سفر فرا رسید. زمان سفر فرا رسید و خودِ سفر نه! چشمتان روز بد نبیند؛ یک ساعت و حدودا چهل دقیقه تاخیر برای یک سفرِ اتوبوسی!

همیشه برایم سوال بوده که این مربیان فوتبال چرا می‌روند با داور چهارم صحبت می‌کنند و به او اعتراض می‌کنند؟! حالا مثلا رفتید و به داور چهارم اعتراض کردید، مگر داور نظرش را برمی‌گرداند؟! باور کنید همیشه به این نتیجه رسیده‌ام که هیچ فایده‌ای ندارد و همیشه مربیان را ابله می‌دانستم! تا اینکه آن شب در آن یک ساعت و حدوداً چهل دقیق خودم حدودا چهار بار رفتم سراغ شاگرد راننده و بهش اعتراض کردم و بعد با وجود اینکه می‌دانستم هیچ فایده‌ای ندارد باز هم ادامه می‌دادم! البته لازم نیست توی دلتان بهم بگویید ابله؛ خودم این را قبلا به خودم گفتم!

بالاخره بعد از کلی انتظار اتوبوس حرکت کرد. ولی خب چه حرکت کردنی؟ هر نیم ساعت که راه می‌رفت حدودا دو ساعت می‌ایستاد! باز هم مثل همان اولین تاخیرِ بزرگ تنها معترض به ماجرا من بودم تا اینکه بعد از چهارمین تاخیر یک نفر دیگر هم به من ملحق شد و با زور بیشتر بالاخره اتوبوس را راهیِ گرگان کردیم!

به علت خستگیِ مفرطِ ناشی از استراحت مطلقِ ناشی از بیکاریِ مزمن تمام طول راه را خواب بودم و یاسین هم به علت خستگیِ مفرطِ ناشی از کار مطلقِ ناشی از بی‌پولیِ مزمن تمام طول راه را خواب بود. البته خوابِ خواب نه! همان حالتِ نیمه بیداریِ توی سفر که همه دچارش هستند. چشم بر هم زدیم و دیدیم فردا شده. نزدیک‌های آزادشهر بودیم که به تِد زنگ زدم و گفتم که داریم می‌رسیم و بیا و ما را بار بزن و بردار و ببر. سر صبح بود و آفتاب می‌تابید توی تخم چشم‌هایم و از این طرف اتوبوس روند تاخیریِ خودش را پی گرفته بود و از آن طرف تِد توی میدان منتظرمان بود و هی زنگ میزد! کم کم داشتم کلافه می‌شدم که رسیدیم آزادشهر. خیلی اکشن و سریع از اتوبوس پیاده شدیم. هوای شرجی و گرمِ آزادشهر برایمان آشنا بود. خیلی سریع وسایل را برداشتیم و تِد را دیدیم و به سمتش رفتیم...

نظرات (۴)

دختر همسایه ۲۴۸ چی میگه عاخه😂😂


پاسخ:
چی بگه؟ میگه بیا منو بگیر دیگه. خخخخ
  • محبوبه شب
  • ما هم وقتی نزدیکای آزادشهر بودیم برای تدخان کامنت فرستادیم کردیم که هیجده کیلومتر با شهرتان فاصله داریم و خلاصه بای بای کردیم :|
    پاسخ:
    جدی؟ میگفتین میومد پذیرایی میکرد.
  • محبوبه شب
  • دیر جواب داد بابا :|
    خسیسن دیگه
    پاسخ:
    واقعا که. خرسم خرسای قدیم.
    هیچ وقت این چونه زدن با راننده ها رو دوست نداشتم :|
    پاسخ:
    ما ولی خیلی دوس داریم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی