ناگفته

HTML tutorial
ناگفته

لطفا خاموش دنبال نـــکنید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

سفرنامه آذربایجان - انتَشَرَ یَنتَشِرُ انتشار

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۳ ب.ظ

بعد از آن شام مفصل و دلچسب و دوغِ محلی‌ای که واقعا سنگین بود، کمی پیاده‌روی بد به نظر نمی‌رسید. در حرکتی بَس ناجوانمردانه علی را به حال خودش رها کردیم و سه نفری پیاده به سمتِ مهمانپذیرِ محل اقامت‌مان حرکت کردیم. خیلی شب بود. مطمئنا، اگر در آمریکا زندگی می‌کردم و در مسابقۀ خنداننده شو خندوانۀ صدا و سیمای آمریکا شرکت می‌کردم و داستان منشوریِ آن پیاده‌رویِ طولانی را تعریف میکردم، اول می‌شدم و کلی پول می‌زدم به جیب. ولی خب خیلی بدشانس هستید که من حجب و حیایم خیلی زیاد است و آنقدر زیاد است که خیلی زیاد است و نمی‌توانم آن داستان جذاب منشوری بازگویش کنم. حسرتش بماند به دلتان و افسوس بخورید فعلا.

حدودا دو الی دو و نیم ساعت پیاده راه می‌رفتیم. راه را هم بلد نبودیم، گوشی‌هایمان هم خاموش بود و خیلی شب بود. توی همان کوچه ‌پس‌کوچه‌ها که داشتیم دنبال مسیر می‌گشتیم یاسین از یک ماشین پژو 206 آدرس پرسید. سمت و سو را که مشخص کرد راه افتادیم. کمی بعد، دیدیم همان ماشین کنارمان ایستاد. ایستادیم و دیدیم می‌خواهد ما را تا مقصد برساند.  بندۀ خدا بی مقدمه گفت بیایید برسانم‌تان. یاسین اما هول کرد و نمی‌دانم چه شد که گفت «شرمندتم!» حالا ما آن موقع چیزی نگفتیم ولی خب بعداً حسابی حالش را گرفتیم. آخر برادرِ من، طرف می‌خواهد ما را برساند؛ تو میگویی شرمندتم؟! از اینکه نمی‌توانی این لطف را بهش بکنی شرمنده‌ای؟! هیچی! به جای اینکه بگوید شرمنده‌مان میکنید گفت شرمنده‌تم! بگذریم... برایمان واقعا عجیب بود! یک پسر جوان هم سن و سال خودمان بود و مادر جوانش ظاهرا. می‌خواستند سه جوان غریبه را نصف شب سوار ماشین‌شان کنند و برسانندشان. من اگر بودم هرگز چنین ریسکی نمی‌کردم. ولی خب شرایط را سنجیدند و به این نکته پی بردند که ما از آن خانواده‌هایش نیستیم و ما را رساندند.

صبح ساعت یازده از خواب بیدار شدم و به شوق دیدار پدر آن دو خرسِ خفته را نیز بیدار کردم. خیلی اکشن حاضر شدیم و به سمتِ پدر رفتیم. یکشنبه بود و هوا گرم. در آن هوا تنها چیزی که می‌چسبید یک فقره اعتراف بود نزد پدر گرامیِ احمدی نژاد... ببخشید روحانی. ولی واقعا وحدت ادیان کجا رفته؟ برخلاف مسجد که درش همیشه باز است و همه می‌توانند رفت و آمد کنند؛ کلیسا فقط یک روز در هفته باز است و آن هم برای خواص. برای حضور در کلیسا به عنوان گردشگر می‌بایست از یک جایی نامه می‌گرفتیم و چون مغموم بودیم بیخیالش شدیم. اگر یک پدر یک روزی این سفرنامه را خواند بداند و آگاه باشد به جان همین تِد که قدش بلند است، ما فقط می‌خواستیم کمی از آن شراب روحانی بنوشیم. مدیونید اگر فکر کنید تِد می‌خواست کمی پیانو بنوازد و یاسین هم می‌خواست کمی مباحثۀ عقیدتی با پدر بکند. یک جرعه از همان شراب روحانیِ لامصب را می‌دادید ما می‌نوشیدیم و می‌رفتیم پیِ کارمان و بعدش ازتان تعریف می‌کردیم.

شرابِ روحانی را که ندادند، تِد از شدت کمبود معنویت در معده‌اش، همانجا وسط خیابان دراز کشید و خِشتَک درید و گفت «من گشنمه». درنگ نکردیم و دنبال جایی برای صرف ناهار گشتیم. نبود! به ناچار چندتا شیرینی خریدیم و خوردیم و بعد دوباره رفتیم همان‌ جای همیشگی و همان همیشگی (املت) را سفارش دادیم.

دیدیم هوا خوب است ( و ما با چشمای تَر، دوباره بدون شما میرویم سفر)؛ گفتیم برویم ادامۀ چرخش در شهر و دیدن همان موزه‌هایی که بسته بودند. موزه‌ها را دوست می‌داشتیم. برای اینکه می‌خواستیم بیشتر با آذربایجان آشنا شویم و ببینیم که چطور تاریخی را گذرانده‌اند. مطمئنا دیدن این مسائل از نزدیک خیلی فرق می‌کند با خواندن‌شان توی کتاب. لذا از همان‌جای همیشگی راه افتادیم سمتِ موزه‌ها و بافت تاریخی شهر...

نظرات (۴)

حماسه‌ی "شرمنده‌" ر هم بازگو نکردی که
پاسخ:
آخ آخ آخ لعنتی یادم رفت! خخخخ. دهنت سرویس.
اضافه شد!
استاد فک کنم اون ارگ نیست که توی کلیساهاست، پیانو عه. ارگ یه چیز دیگه‌س و الکتریکیه کاملا :))
پاسخ:
حالا همون! خخخخ.
اصلاح شد.
فقط عنوان و درک نمیکنم🤔🤔
پاسخ:
وقتی چیز منشوری ای منتشر میشه میگم یارو از خودش انتشار در وکرد!
به کسی که چیزای منشوری مینویسه میگیم منتشر. خخخخ. 
جسارتا قبل از اختراع پیانو در کلیساها ارگ نواخته میشد و ارگ هم فقط الکتریکی نیس ارگ بادی هم داریم 
پاسخ:
منم همونو میگم.
چون شنیده بودم میگن ارگ تو کلیسا نواخته میشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی