ناگفته

HTML tutorial
ناگفته

لطفا خاموش دنبال نـــکنید

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۲۴ ق.ظ
روز سیزدهم را داشتیم پشت سر میگذاشتیم. گرسنه بودم و تشنه و خسته. آب و هوای اینجا هم که هنوز بعد این همه مدت بهم نساخته و لب هایم چاک چاک شده اند. ساعت هفت و نیم بود که به سمت سلف راه افتادیم. خیلی آرام و با طمانینه حرکت میکردیم. افطاری رزرو نداشتم و دلخوش کرده بودم به روزفروش. چشمتان روز بد نبیند وقتی به سلف رسیدیم اذان نزدیک بود و متوجه شدم کارتم نیست! خیلی جنگی و سریع خودم را به خوابگاه رساندم و باز سریع به سلف رفتم.
چشمتان روز بدتر نبیند روزفروش ندادند!
شهر بعد از اذان خیلی خلوت بود و توی کوچه ها هیچکس مشاهده نمیشد. ماه شب چهارده بر بخت من میتابید و من گرسنه و حیران به سمت خوابگاه میرفتم.
سر راه یک نان سنگک و پنج تخم مرغ خریدم. آخرین سکه های صد تومنی ته جیبم را برای تخم مرغ ها دادم و پولم ته کشید! بی هیچِ بی هیچ شدم.
چشمتان روز بدتر و بدتر نبیند که روغن نداشتیم و در و همسایه نیز!
حدود یک ساعت بعد از اذان هم اتاقی ها آمدند و کمی روغن گرفتم و بعد افطار کردم.
  • حسین مداحی

نظرات (۴)

روزهای سخت و آدم‌های سرسخت...
پاسخ:
مرد جنگ!
هعی زندگی
پاسخ:
واقعا
یاااا خوداااا
چ وعضی!!!
عاغا روزتون قبول 
و سعیکم مشکور:دی
پاسخ:
خیلی ممنون
روزگار سخت شده رفیق...
پاسخ:
به شدت!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی